سالها نوشت، اما کسی نوشتههایش را نپسندید. میگفتند نوشتههایش بیرنگوروست؛ انگار همهچیز را خاکستری میبیند.
یک شب نویسنده در حالی که سیگار میکشید، به خواب رفت. خانه در آتش سوخت. وقتی مأموران آتشنشانی رسیدند، چیزی جز خاکستر باقی نمانده بود.
یکی از مأمورها ایستاد. چیزی آنجا بود؛ یک کتاب، کتابی گرم و نو که انگار همین الان از چاپخانه بیرون آمده بود. کتاب در فهرست پرفروشترین کتابهای سال قرار گرفت. سالهاست تجدید چاپ میشود و همچنان پرفروش است.


دیدگاه خود را بنویسید