وبلاگ داستانک زبان مادری | داستانک میگفت: «زبان مادری یعنی چه؟ این مردان بودند که با کوشش و رنج بسیار زبان... میترا جاجرمی 27 تير 1405
وبلاگ داستانک فراری | داستانک سیوچهارساله بود و نمیخواست در جنگ کشته شود. دولت اعلام کرده بود همهی... میترا جاجرمی 21 تير 1405
وبلاگ داستانک ققنوس | داستانک سالها نوشت، اما کسی نوشتههایش را نپسندید. میگفتند نوشتههایش بیرنگوروست؛ انگار همهچیز... میترا جاجرمی 14 تير 1405
وبلاگ داستانک خانهی رؤیایی | داستانک نگاه زن روی دیوارهای نمزده چرخید. ترکهای ریز و درشت دیوارها را خطخطی کرده بودند. مرد دستش را فشار داد... میترا جاجرمی 09 تير 1405
وبلاگ داستانک پالت | داستانک هرچه مینوشت، متهم به سیاهنمایی میشد. اما دستبردار نبود تا آنکه پوستش رو به تیرگی گذاشت... میترا جاجرمی 01 تير 1405
وبلاگ داستانک دل نوشت | داستانک فقط دلنوشته مینوشت؛ متنهای احساسی پرسوزوگدازی که جز دخترمدرسهایها کسی رغبت نمیکرد بخواندشان. یک روز هنگام نوشتن،... میترا جاجرمی 26 خرداد 1405
وبلاگ داستانک تراوش | داستانک سالها کوشید تا رمانی بنویسد، اما نشد که نشد. یک روز که در حمام بود، احساس کرد داستان بکری از ذهنش... میترا جاجرمی 20 خرداد 1405
وبلاگ داستانک دربان جهنم | داستانک سالها دربان جهنم بود. به تماشای گناهکاران مینشست که گرد آتش مینشستند و از خاطراتشان میگفتند و میخندیدند. هیچوقت... میترا جاجرمی 17 خرداد 1405
وبلاگ داستانک پس از اعتصاب | داستانک یک هفتهای میشد که اعتصاب غذا کرده بود. آنقدر ضعیف شده بود که حتی نمیتوانست روی پاهایش بایستد. بااینحال، حاضر نبود اعتصابش را بشکند... میترا جاجرمی 03 خرداد 1405
وبلاگ داستانک تورم ادبی | داستانک میگفت نوشتن روی کاغذ کار آماتورهاست؛ نویسندهی واقعی در ذهنش مینویسد. سالها به همین روش نوشت و هر روز سرش بیشتر باد کرد... میترا جاجرمی 29 ارديبهشت 1405