● آن‌ها که از قلم می‌افتند، قلم‌به‌مزد می‌شوند.
● پس از مرگ قلم، نویسنده فقط سیاه‌مشق می‌کرد.
● قلمم امضای مرا جعل می‌کند.
● قلم بی‌پروا سر به دار می‌دهد.
● با قلمم، واژه می‌نوازم.
● نویسنده‌ی زرین‌قلم خودنویسش را با خورشید پُر می‌کرد.
● موهای دستم به احترام قلمم بلند می‌شوند.
● با قلم شسته، داستان تروتمیزی نوشت.
● نویسنده‌ی بی‌فرزند نوشته‌هایش را قلمه می‌زد.
● عزرائیل پایان‌نامه‌ی زندگی را قلم زد.