قبرستان را نامیده‌ایم آرامستان. اما چه کسی گفته مرده‌ها آرامند؟ مگر حافظ نمی‌گوید: «اندرون من خسته‌دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست»؟ پس شاید بی‌راه نباشد که مرده‌ها را همان اندرون بدانیم که در خروش بوده‌اند و اسیر جسم، و اکنون آزادند و پرهیاهو.

نه، مرده‌ها آرام نیستند، فقط در نگر ما خاموشند. مردگی نسبتی با سکون ندارد؛ هرچه هست جنبش است و تکاپو. همان قبرستان ارجح است به آرامستان. قبرستان است که خانه‌ی جسمِ زوال‌پذیر می‌شود در سکوت. اما روح نه اسیر است، نه آرام؛ طغیان می‌کند علیه این آرامش ریاکارانه. پنهان نمی‌شود پشت نقاب خاموشی و می‌شود خود خود زندگی.