● عزرائیل جرعه‌جرعه عمرم را می‌نوشد.
● خط فاصله صیغه‌ی طلاق را بین کلمات جاری می‌کند.
● روده‌درازها کوته‌فکرند.
● سایه‌ی فقر هیچ‌وقت کوتاه نمی‌‌آید.
● شور می‌زد دلی که دستش نمک نداشت.
● با تار صوتی‌ام نغمه‌ی عشق می‌نوازم.
● در بهار، درختان لباس‌های پلوخوری‌شان را می‌پوشند.
● سنگ قبر به سینه می‌زند، گورکن.
● سایه عضو مخفی حزب شب است.
● خورشید در آرزوی دیدن سایه‌اش می‌سوزد.