میخواست رمانی بنویسد که همه بفهمند و لذت ببرند. هر پاراگراف را به اطرافیان نشان میداد و آنقدر بازنویسی میکرد تا هیچ ابهامی باقی نماند.
نوشتن رمان سی سال طول کشید. سرانجام نفس راحتی کشید. پیش از چاپ، از اول خواندش.
بار اول، کم فهمید.
بار دوم، کمتر.
بار سوم، خیلی کمتر.
بار چهارم، هیچی نفهمید.


دیدگاه خود را بنویسید