هرچه مینوشت، سانسور میشد و مجوز چاپ نمیگرفت؛ ناچار به مهاجرت شد. ماهها در اتاقش نشست و با واژههای آلمانی کلنجار رفت. نخستین دستنوشتههایش را هیچ ناشری نپذیرفت؛ میگفتند جملههایش خشک و بیاحساس است. این بار کنار راین نشست و نوشت.
طی چند روز کتابش نایاب شد. میگفتند معطر است؛ بوی خلیج فارس میدهد.


دیدگاه خود را بنویسید