کوچک بود. آن‌قدر که در مشتش جا می‌شد. خوب وراندازش کرد. فریبنده بود. خوب بلد بود خودش را در دل همه جا کند و بعد از پشت بهشان خنجر بزند.

انگشت‌هایش را به هم فشرد. واژه‌ی له‌شده را انداخت توی سطل آشغال. عدالت برای همیشه مُرد.