هرچه می‌نوشت، متهم به سیاه‌نمایی می‌شد. اما دست‌بردار نبود تا آنکه پوستش رو به تیرگی گذاشت. دیگر نمی‌شد به او گفت سفیدپوست. ناچار به آفریقا مهاجرت کرد و به‌عنوان یک سیاه‌پوست به نوشتن ادامه داد. آنجا هم هرچه نوشت، گفتند دارد سفیدشویی می‌کند. از عصبانیت صورتش قرمز شده بود.

از ماشین پیاده شد. حالت تهوع داشت. جمعیت زیادی به استقبالش آمده بودند. رئیس قبیله‌ی سرخ‌پوست‌ها جلو آمد و چپ‌چپ نگاهش کرد: «به من گفته بودن یه نویسنده‌ی سرخ‌پوست می‌خواد بیاد اینجا، پس چرا رنگت به زردی می‌زنه؟»