● نفس حبسشده تقاضای آزادی مشروط کرد.
● شیر سکه مدام خطونشان میکشد.
● آنقدر خیال بافتم که مغزم نخکش شد.
● وقتی به سیم آخر میزنم، برق از سرم میپرد.
● آینه به فقرا تصویر قسطی میفروشد.
● معشوقهی کاکتوس آبکش شد.
● عنکبوت برای همهی حشرات کفن میبافد.
● پنجهی آفتاب ابرها را درید.
● دریادلها آبدیدهاند.
● عزرائیل عاشق فیلمهای خاکبرسری است.


دیدگاه خود را بنویسید