یدالله رؤیایی می‌گوید: «من همیشه در نوشتن سهمی از هستی خود را می‌گذارم.» من اما بهترین سهم هستی‌ام را در نوشتن می‌گنجانم. و منظورم از بهترین، لزوماً شادترین لحظه‌ها نیستند. من هم خسته می‌شوم، ناامیدی گریبانم را می‌گیرد. هراس آینده وجودم را می‌لرزاند. لحظه‌های زیادی را به بطالت می‌گذرانم. اما هنگام نوشتن می‌کوشم گلچین روزم را در قالبی بریزم و ماندگارش کنم. این بهترین می‌تواند برداشتم از کتاب یا فیلم باشد، یا نتیجه‌ی گفت‌وگویی که با دوستی داشته‌ام، اثر خوابی باشد که شب گذاشته دیده‌ام و یا حتا کشفی ساده باشد در حد یافتن ارتباطی بین پدیده‌ها که پیش‌تر کسی متوجهش نشده باشد.

به هر روی، اگر دستاورد هر روز تنها چند واژه‌ی مکتوب باشد، کامیاب شده‌ام و همین پیروزی‌های ناچیز است که پله‌‌های نردبانی می‌شود برای رسیدن به آینده‌ای که شاید رؤیایی‌تر از کابوس امروز باشد.