شاید چند سال پیش که تازه در آغاز راه نوشتن بودم، دشوارترین کار برایم غلط نوشتن بود. به‌قدری قوانین درست‌نویسی در مغزم حک شده بود، که اگر می‌خواستم هم نمی‌توانستم غلط یا بی‌معنا بنویسم. باور به معنادار بودن هر جمله ذهنم را تسخیر کرده بود و هر چقدر هم آگاهانه تلاش می‌کردم نمی‌توانستم متنی بی‌معنا یا جمله‌ای غلط بنویسم. آموزه‌های مدرسه مانعی جدی برای دستیابی به هذیان‌نویسی بود. گمان می‌کردم فاعل همواره باید در آغاز جمله بنشیند و فعل همیشه باید آخر جمله بیاید که در غیر این‌صورت گناهی نابخشودنی مرتکب شده‌ام.


نوشتن شعر و کاریکلماتور باعث شد تا حد زیادی بتوانم قوانین را بشکنم و به سمت هذیان‌نویسی حرکت کنم، اما هنوز هم ناآگاهانه می‌کوشیدم از دل بی‌معنایی، معنایی بیرون بکشم. تا اینکه چندی پیش در سایت استاد کلانتری مطلبی با عنوان «چالش هفت‌روزه‌ی هذیان‌نویسی» دیدم. به نظرم جالب آمد و تصمیم گرفتم حودم را بیازمایم. آیا حدود پنج سال نوشتن بی‌وقفه توانسته بود تغییری در نوع نوشتنم ایجاد کند؟ باید می‌فهمیدم. پس برنامه‌ی ورد را باز کردم و شروع کردم به نوشتن هرآنچه در لحظه به ذهنم خطور می‌کرد. نتیجه فراتر از تصورم بود. تندتند می‌نوشتم و دیگر ابایی نداشتم از به هم ریختن ارکان جمله، به کار بردن پی‌درپی واژه‌های بی‌ربط به هم و استفاده از فعل‌های بی‌معنا.

این چنین بود که متنی شکل گرفت پر از غلط‌های نگارشی و فاقد هرگونه معنای مشخصی:

روبه‌رویم آینه چهره‌ی فرش می‌‌کامد و سوار دیدگانم را بر چهارسوی آسمان آونگ می‌سرد. برای جدولی که خاموشی‌طلب حین رزمایش اسپری می‌تابد، چاره‌ای جز رسوب نمی‌آشامد. من ریگی به کفش خورشید شاید بخروشم، اما تیک‌تاک برنمی‌تابم. رؤیایم در مری خروس دست‌به‌گریبان استون می‌هراسد و نفس آسمان را پنبه می‌زند. شهرزاد پاپوش‌گو دست به رخسار برگ پیانو می‌نویسد و مجنون بید ریشه‌ می‌بلعد.

شب نقشه‌های مزورانه‌اش را دزد دریایی می‌سراید و ستاره دنباله‌اش شوت می‌نوازد. مورچه‌ها شمشیر آخته می‌وزند و اسپری پله‌های ترقی را می‌گرید. خنده پوستم را می‌زداید و اشک طحالم را می‌روید. نفس‌نفس کتاب می‌رنجم و دست‌خطم از مورچه‌ها می‌ریزد. ملاقه را می‌رنجم و آستینم راه به قبرستان می‌ستاید. صدای شاعری نبضم را بداهه می‌سنجد و گیسوانم شراب آتش بر صحن مجلس می‌سپارد. نغمه‌ی شکست موزاییک‌ قلب دلفین‌ها را می‌شکفد و کاغذ دیواری دهلیز کبدم را می‌شوید.

کلاغ‌ها قورقورکنان بر رسته‌ی سایه‌ها می‌شمارند و دل کاغذی اسب بر علف دراور می‌آموزد. گوی بنفشین جاروبرقی اسکار می‌گریزد و راهروی کوتوله‌ی اگزوز می‌گمارد. به گمانم پندارم کپک آبی را می‌گدازد و انگشت بی‌اشاره‌ام کالبد صداقت را می‌مکد. مشکوک به حبس پنجره‌ی شال‌به‌دوش را می‌مالد و شانه‌به‌سر شکوفه می‌گسلد. برای جراحی اقتصادی، ناخن اسکلت اسکناس می‌بازد و افسر کشیک خش دیوار را به سوسیس می‌بازد.

وقتی تمام شد، این من بودم که لذت آزادی را با همه‌ی وجود چشیدم.


چرا هر نویسنده‌ای باید هذیان‌نویسی را تجربه کند؟

در مقدمه گفتم که نوشتن متن بی‌معنا یکی از سخت‌ترین کارها برای نونویسندگان است. در این بخش به این موضوع می‌پردازم که چرا هذیان‌نویسی باید یکی از تمرین‌های اصلی هر نویسنده‌ی جوانی باشد و چگونه بی‌معنانویسی می‌تواند به پیشرفت در نویسندگی کمک کند.


1. آسان کردن شروع

برای بیشتر افراد، صفحه‌ی سفید کاغذ ترسناک است، به همین دلیل شروع نوشتن دشوار است و حتا می‌تواند موجب فرار از نوشتن شود. وقتی از همان ابتدا به این فکر کنید که چه بنویسم و چگونه بنویسم که مورد تأیید دیگران باشد، نوشتن برایتان سخت می‌شود. اما هذیان‌نویسی چطور؟ نوشتن چنین متنی که نه قرار است به شعر و داستان تبدیل شود و نه حتا منتشر، دست شما را باز می‌گذارد و خیالتان را راحت می‌کند. زمانی که بی هیچ قیدوبندی فقط بنویسید و جلو بروید، دستتان گرم می‌شود و از نوشتن و ادامه دادن خسته نخواهید شد.

یکی از مشکلات نویسندگان این است که منتظر ایده‌ی خوب می‌مانند. هذیان‌نویسی این عادت را می‌شکند. وقتی به بدون ایده نوشتن ادامه دهید، می‌آموزید که ایده در حین نوشتن شکل می‌گیرد، نه قبل از آن.

2. خالی کردن ذهن

این روزها بیشتر ما روزمان را با افکار منفی، نگرانی از آینده و استرس‌های بی‌شمار می‌آغازیم. نه‌تنها شب‌ها خوب نمی‌خوابیم، بلکه با ذهنی آشفته و مشوش از خواب بیدار می‌شویم. افکاری درباره‌ی کار، درآمد، اخبار مربوط به جنگ و مذاکره، مشکلات عاطفی، بیماری و ... ذهنمان را می‌آلایند و اجازه نمی‌دهند روی کاری که دوست داریم متمرکز شویم. وقتی فکر نویسنده شلوغ و مدام در حال نشخوار ذهنی باشد، ایده‌های نو نمی‌توانند راهی برای بروز بیابند.


شاید یکی از بهترین راه‌ها برای کنترل افکار ناخوشایند همین «بی‌معنی‌نویسی» باشد. برای بد و غلط نوشتن، نیازی به تمرکز ندارید. کافی است دستتان را روی کاغذ یا کیبورد بگذارید و تداعی‌های ذهنتان را دنبال کنید. هرآنچه در لحظه به ذهنتان می‌رسد را بدون فکر و با سرعت تمام بنویسید. بگذارید افکار مشوش در قالب کلمات بی‌معنا یا اشتباه‌های نگارشی به روی کاغذ بیایند تا ذهنتان آزاد و شفاف شود. در پایان، خواهید دید که با تمرکز بیشتر می‌توانید به نوشتن ادامه دهید.


3. گسترش دایره‌ی واژگان

شکی نیست که نویسندگان خوب دایره‌ی واژگان وسیعی دارند. هرچقدر کلمات بیشتری در اختیار داشته باشید، شانس بیان بهتر آنچه در ذهن دارید، افزایش می‌یابد. اما خواندن کتاب و کلمه‌برداری کافی نیستند. شما باید واژه‌ها را وارد دایره‌ی فعال کلمات خود کنید تا در جای مناسب بتوانید از ان‌ها استفاده کنید. برای اینکه کلمه‌ای وارد دایره‌ی واژگان فعال شما شود، باید آن را به کار ببرید تا در ذهنتان ماندگار شود. اما بسیاری از واژه‌ها را نمی‌توان در متن‌های معمول استفاده کرد، درنتیجه این کلمات بی‌استفاده می‌مانند و کم‌کم از دایره‌ی لغات نویسنده حذف می‌شوند.


یکی از مزیت‌های بی‌معنی‌نویسی این است که آزادید جمله‌های عجیب‌ بسازید و از هر کلمه‌‌ی تازه و غریبی استفاده کنید و واژه را در ذهن خود حک کنید. مهم نیست که جمله یا متنی که می‌نویسید، بی‌معناست؛ آنچه اهمیت دارد نفس ساختن جمله و به کار بردن کلمه است.


4. فرار از کلیشه

بسیاری از نویسندگان تازه‌کار از کهنه بودن زبان خود و کلیشه‌ای بودن نوشته‌هایشان شکایت دارند. معمولاً وقتی تازه قلم به دست می‌گیرید، به قواعد و قوانین پایبندید و مدام می‌خواهید طبق آنچه پیش‌تر آموخته‌اید عمل کنید؛ درنتیجه همان چیزهای آشنایی را می‌نویسید که پیش‌تر نوشته‌اید یا نوشته‌اند. متنتان کلیشه‌ای می‌شود و نوآوری در آن به چشم نمی‌خورد.


یکی از روش‌هایی که به خلاقیت و داشتن زبان نو کمک می‌کند، بدون فکر نوشتن یا همان هذیان‌نویسی است. مادامی که بخواهید ذهنتان را کنترل کنید و نگذارید آزادانه به هر کجا که می‌خواهد سرک بکشد، خلاقیتی در نوشته‌هایتان ایجاد نخواهد شد. ذهن خلاق اسیر چارچوب‌ها نیست و اگر دست‌وپایش را نبندید، ارتباطات جالب و شگفت‌انگیزی بین پدیده‌های در ظاهر بی‌ارتباط می‌یابد که درواقع همان تعریف خلاقیت است.


وقتی هذیان می‌نویسید، به رابطه‌های آشنا و واقعی بسنده نمی‌کنید. دستتان باز است که آینه را به سوسک و کتاب را به اقیانوس مرتبط کنید. همین رابطه‌های ناآشنا از شما نویسنده‌ای خلاق می‌سازد که نوشته‌هایش بوی تازگی می‌دهند. از دل همین بی‌معنی‌نویسی‌ها، می‌توانید جرقه‌های بکری برای نوشتن یادداشت، داستان، شعر و کاریکلماتور پیدا کنید. گاهی یک جمله تمام چیزی است که برای آغاز نوشتن یک متن خوب به آن نیازمندید.


5. ایده‌یابی برای کاریکلماتور

زمانی در تعریف کاریکلماتور نوشتم: «کاریکلماتورها جملات کوتاه کاریکاتوری و طنزآمیزی هستند که کشف جدیدی را به خواننده نشان می‌دهند و ارتباطات معنادار و جالبی بین پدیده‌های به‌ظاهر بی‌ربط ایجاد می‌کنند. شاید بتوان کاریکلماتور را کوچک‌ترین واحد خلاقیت نامید.» پس برای نوشتن کاریکلماتور خوب، باید ذهنی خلاق تربیت کنید که بتواند رابطه‌های کشف‌نشده و عجیب را بین پدیده‌ها ببیند. وقتی هذیان می‌نویسید، ذهن کم‌کم می‌آموزد که این ارتباطات را ایجاد و مخاطب را شگفت‌زده کند.


در زمینه‌ی کاریکلماتور، خیلی از موضوعات دستکاری شده و طراوت خود را از دست داده‌اند، پس کاریکلماتوریست موفق همواره باید پی سوژه‌های تازه و بکر باشد. هذیان‌نویسی این امکان را فراهم می‌کند که جوراب به آسمان و عشق به ناخن پا متصل شود، درنتیجه ذهن شما می‌تواند رابطه‌های تازه‌ای بیابد که نویسندگان قبلی به آن نرسیده‌اند و از موضوعات تازه، کاریکلماتور بسازد.


6. رسیدن به نگرش شاعرانه

برای اینکه بتوانید قطعه‌های ادبی یا شعرهایی بنویسید که حس تکرار به مخاطب ندهد، باید نگرش شاعرانه‌ی خود را تقویت کنید. محمود کیانوش می‌گوید: «شعر زبان کودکی انسان است.» یعنی وقتی شاعر می‌شویم که بتوانیم شبیه کودکان بیندیشیم. دنبال رابطه‌های منطقی نباشیم و بکوشیم رابطه‌های علت‌ومعلولی بکری بین پدیده‌ها ایجاد کنیم.

نوشتن شعرها یا متن‌هایی که پیش‌تر هزاران بار شبیهشان را دیده‌ایم، مخاطب را به وجد نمی‌آورد. هذیان‌نویسی ذهن را به سمتی می‌برد که بتواند از دل بی‌منطقی منطق کودکانه و جالبی بیرون بکشد و مخاطب را به شگفتی وادارد. افزون‌بر این، وقتی درگیر معنا نیستید، ترکیب‌های تازه‌ای می‌سازید که هم می‌تواند به سطری از شعر تبدیل شود و هم جرقه‌ای شود برای نوشتن شعر یا متنی تازه.


جالب است بدانید زمانی که هذیان‌ می‌نویسم، میلم به نوشتن فعل‌های ساده بیشتر می‌شود. مدام در ذهنم می‌گردم تا فعلی تک‌کلمه‌ای بیابم و در نوشته‌ام بگنجانم. فعل‌های ساده بر بار شاعرانگی متن می‌افزایند. این افعال‌ خوش‌آهنگ‌ترند، راحت‌تر تلفظ می‌شوند و به روان‍تر بودن متن کمک می‌کنند. علاوه‌بر این، در هذیان‌نویسی اجازه دارید خودتان افعال تازه‌ای بسازید که می‌توانند در شعرهایتان استفاده شوند.


7. مبارزه با خودسانسوری

سانسور فقط از بیرون به نویسنده اعمال نمی‌شود. خیلی از ما به دلیل نوع تربیت و جامعه‌ای که در آن رشد کرده‌ایم، نمی‌توانیم حتا با خودمان روراست باشیم. مدام متنمان را زیرورو می‌کنیم تا مبادا جایی از آن کسی را برنجاند یا قضاوت منفی دیگران را برانگیزد. وقتی افکار و احساساتتان را سانسور می‌کنید، نمی‌توانید خود واقعی‌تان را بشناسید. نویسنده‌ای که به درون خود واقف نباشد، نمی‌تواند تصویر درستی به مخاطب ارائه دهد، درنتیجه خواننده با متنش ارتباط برقرار نمی‌کند.


هذیان‌نویسی این فرصت را در اختیارتان می‌گذارد تا بی‌پروا بنویسید و از خودسانسوری فاصله بگیرید. هذیان یک متن بی‌معناست که قضاوت نمی‌شود، پس به شما آزادی می‌بخشد. وقتی تندتند هرچه به ذهنتان می‌رسد را می‌نویسید، به صدای قضاوت‌گر درونتان اجازه‌ی حرف زدن نمی‌دهید، بنابراین کم‌کم این صدا به حاشیه می‌رود و راحت‌تر می‌توانید اندیشه‌ی واقعی‌تان را بیان کنید.


8. یافتن صدای خود

بسیاری از نویسندگان جوان به دام تقلید از دیگران می‌افتند و سعی می‌کنند مانند نویسندگان معروف بنویسند، اما به‌عنوان یک نویسنده باید لحن و صدای خودتان را پیدا کنید. در هذیان‌نویسی، چون شما با سرعت و بدون فکر می‌نویسید، فرصت نمی‌کنید از دیگران تقلید کنید، درنتیجه کم‌کم سبک واقعی خودتان را می‌یابید.

وقتی هذیان می‌نویسید، برخی واژه‌ها، تصاویر یا اشیا بارها تکرار می‌شوند. این تکرارها تصادفی نیستند و نشان می‌دهند ذهن شما به چه جهان‌هایی گرایش دارد. مثلاً ممکن است در بیشتر هذیان‌هایتان آینه، پنجره، تنهایی یا ستاره ظاهر شوند و این‌ها سرنخ‌هایی برای شناخت دنیای ذهنی و سبک شخصی شما هستند.

چگونه راحت‌تر هذیان بنویسیم؟

برای بی‌معنانویسی، فرمول خاصی وجود ندارد. هرکس بسته به روحیات و سطح معلومتش می‌تواند به سبک خود هذیان بنویسد، اما راه‌هایی هست که کمک می‌کند راحت‌تر بنویسید و حتا سطح بی‌معنانویسی‌تان را ارتقا دهید.


1. از حواس پنجگانه استفاده کنید. شاید در ابتدای کار نتوانید تداعی‌های ذهنی‌تان را دنبال کنید، اما نگران نباشید. کافی‌ست به اطرافتان بنگرید و از اشیا، صداها، بوها کمک بگیرید. دوروبرتان چه چیزهایی وجود دارد؟ پرده، آینه، خودکار، لپ‌تاپ، میز، دیوار و... . چه صداهایی می‌شنوید؟ سروصدای بچه‌های همسایه، صدای کولر، صدای فریاد زدن کسی در خیابان، صدای دزدگیر ماشین، صدای چهچه پرندگان و... . آیا بوی خاصی به مشامتان می‌رسد؟ بوی غذا، عطری که چند لحظه پیش استفاده کرده‌اید یا حتا بوی کتاب. چه چیزهایی را می‌توانید لمس کنید؟ کاغذ، لپ‌تاپ، لباس‌هایتان، پوستتان.

از احساستان هم کمک بگیرید. در این لحظه‌ی خاص، حال‌وهوایتان چگونه است؟ خوشحالید یا کلافه و بی‌حوصله؟ گرمتان است یا تشنه‌اید؟

همه‌ این موارد می‌توانند ماده‌ی خام هذیان شما را تأمین کنند. هم می‌توانید مشاهدات و احساستان را به هم بچسبانید و پشت سر هم کلمات را ردیف کنید و هم می‌توانید تداعی‌ای که هر کلمه در ذهنتان به وجود می‌آورد را دنبال کنید. آیا «آینه» کابوس دیشبتان را به یادتان می‌اندازد؟ شاید هم حس گرما خاطره‌ای دور از دوران تحصیلتان را یادآوری می‌کند؟ رمز کار اینجاست که فکر نکنید؛ فقط تندتند هرچه می‌بینید و هرچه به ذهنتان می‌رسد را روی کاغذ بیاورید یا تایپ کنید.


2. برای خودتان محدودیت زمانی در نظر بگیرید. یکی از دلایل اصلی توقف هنگام هذیان‌نویسی، این است که ذهن فرصت می‌کند نوشته را قضاوت کند. برای جلوگیری از این اتفاق، پیش از شروع، یک زمان مشخص، مثلاً 10 یا 15 دقیقه، تعیین کنید و تا پایان این زمان حتی برای چند ثانیه هم دست از نوشتن نکشید.

محدودیت زمانی ذهن منطقی را تحت فشار قرار می‌دهد. ذهن دیگر فرصت کافی برای مرتب کردن جمله‌ها، یافتن بهترین کلمه یا ساختن رابطه‌های آشنا ندارد. به همین دلیل، تداعی‌ها سریع‌تر و بی‌واسطه‌تر روی کاغذ می‌آیند. هرچه کمتر مکث کنید، سهم ناخودآگاه در نوشتن بیشتر می‌شود.

3. کلمه‌برداری را جدی بگیرید. یکی از بهترین راه‌ها برای گسترش دایره‌ی واژگان نویسنده، تمرین کلمه‌برداری است. در هر متنی که می‌خوانید، مسلماً کلمه‌ها و ترکیب‌هایی هست که برایتان غریبه است یا از آن‌ها استفاده نمی‌کنید. فهرستی از این واژه‌ها داشته باشید و حین هذیان‌نویسی از آن‌ استفاده کنید. اینجا مهم نیست که جمله‌های که می‌سازید، بامعنا باشد. فقط کلمه را به کار ببرید تا در ذهنتان حک شود و به‌مرور راه خود را به دایره‌ی واژگان فعالتان باز کند.


4. قواعد را بشکنید. ممکن است در ابتدای کار خودآگاهتان جلویتان را بگیرد و اجازه ندهد قوانین درست‌نویسی را زیر پا بگذارید. پس آگاهانه بکوشید جای فعل و فاعل را عوض کنید، زمان افعال را به هم بریزید، کلمات جدید بسازید، نحو جملات را تغییر دهید و هر زمان ذهنتان درگیر قواعد شد، به خودتان نهیب بزنید: «این فقط هذیان است و هذیان تابع هیچ قانونی نیست.»


5. فقط بنویسید. اگر می‌خواهید در بی‌معنانویسی مهارت پیدا کنید، هرگز به عقب برنگردید و بازنویسی و ویرایش نکنید، چون با این کار سرعتتان کم می‌شود، ذهنتان محدود می‌شود و از هدف هذیان‌نویسی دور می‌شوید. وقت برای ویرایش زیاد است. در هذیان‌نویسی، شلختگی مزیت است. آنچه نوشته‌اید را فراموش کنید. فقط تند و تند به نوشتن ادامه دهید و اجازه ندهید هیچ‌چیز متوقفتان کند.


سخن پایانی

اگر می‌خواهید نویسنده‌ی نوآوری باشید، هذیان‌نویسی می‌تواند یکی از مهم‌ترین تمرین‌های شما باشد. بی‌معنانویسی از ترس شروع می‌کاهد، ذهنتان را آزاد می‌کند و به شما اجازه می‌دهد به قلمروهایی پا بگذارید که پیش‌تر نرفته‌اید. هذیان‌نویسی شاید در ظاهر کاری بیهوده به نظر برسد، اما اگر در انجامش تداوم داشته باشید، ایده‌یابی را برایتان آسان می‌کند و درهای خلاقیت را به رویتان می‌گشاید.


بعد از یکی دو روز، دوباره هذیانتان را بخوانید. دنبال جمله‌هایی بگردید که ناگهان شما را متوقف می‌کنند. بیشتر هذیان‌ها دورریختنی هستند، اما گاهی یک ترکیب، یک تصویر یا یک جمله‌ی کوتاه در آن پیدا می‌شود که ارزش تبدیل شدن به شعر، داستان یا کاریکلماتور را دارد.