داستانک

داستانک شماره‌ی ۴۹ | تراوش

/post-392

سال‌ها کوشید تا رمانی بنویسد، اما نشد که نشد. یک روز که در حمام بود، احساس کرد داستان بکری از ذهنش...


داستانک شماره‌ی ۴۸ | دربان جهنم

/post-391

سال‌ها دربان جهنم بود. به تماشای گناهکاران می‌نشست که گرد آتش می‌نشستند و از خاطراتشان می‌گفتند و می‌خندیدند. هیچ‌وقت...


داستانک شماره‌ی ۴۷ | پس از اعتصاب

/post-385

یک هفته‌ای می‌شد که اعتصاب غذا کرده بود. آن‌قدر ضعیف شده بود که حتی نمی‌توانست روی پاهایش بایستد.‌ بااین‌حال، حاضر نبود اعتصابش را بشکند...


داستانک شماره‌ی ۴۶ | تورم ادبی

/post-383

می‌گفت نوشتن روی کاغذ کار آماتورهاست؛ نویسنده‌ی واقعی در ذهنش می‌نویسد. سال‌ها به همین روش نوشت و هر روز سرش بیشتر باد کرد...


داستانک شماره‌ی ۴۵ | فریبنده

/post-381

کوچک بود. آن‌قدر که در مشتش جا می‌شد. خوب وراندازش کرد. فریبنده بود...


داستانک شماره‌ی ۴۴ | راست یا چپ؟

/post-380

زن دوان‌دوان پیچید توی کوچه‌ی باریک. بن‌بست بود. گیر افتاده بود. مأمور پشت سرش آمد. لوله‌ی تفنگ را به سمتش گرفت. نزدیک‌تر که شد،


داستانک شماره‌ی ۴۳ | دستِ پُر

/post-377

هرچه زندانی لاغرتر بود، زودتر اعدام می‌شد. چوبه‌ی دار ضعیف بود و تحمل وزن بالا را نداشت.شروع کرد به خوردن...


داستانک شماره‌ی ۴۲ | واژه‌های تبعیدی

/post-372

هرچه می‌نوشت، سانسور می‌شد و مجوز چاپ نمی‌گرفت؛ ناچار به مهاجرت شد...


داستانک شماره‌ی ۴۱ | زردنویس

/post-368

تمام تلاشش را می‌کرد تا محتوای سبز تولید کند، اما همگان باور داشتند که زردنویس است...


داستانک شماره‌ی ۴۰ | کوتاهی

/post-364

خانه در تاریکی فرو رفته. پرده را کنار می‌زنم. باریکه‌ای از نور می‌افتد روی صورتم. جلوی آینه می‌ایستم...


ارتباط با من

می توانید با من از طریق ایمیل یا دایرکت اینستاگرام در ارتباط باشید.

mitra.jajarmi@yahoo.com