داستانک
آخرین شاهد | داستانک
/post-431مرد در میان فریادهای خشمگین مردم در جایگاه قرار گرفت. قاضی چکشش را...
دسترسی | داستانک
/post-430معتقد بود رمانش در نخاعش قرار دارد و به آن دسترسی ندارد، وگرنه تا به حال...
بادبادک | داستانک
/post-427
دخترک گفت: «آرزوی تو چیه؟»
پسرک جواب داد: «آرزو رو اگه بگی که دیگه برآورده نمیشه...
نسخه | داستانک
/post-415بیمار اول در زد و وارد شد. روانپزشک با دقت حرفهایش را شنید و نسخه را به دستش داد: «دو تا شعر برات نوشتم. اولی رو صبح...
زبان مادری | داستانک
/post-409میگفت: «زبان مادری یعنی چه؟ این مردان بودند که با کوشش و رنج بسیار زبان...
فراری | داستانک
/post-405سیوچهارساله بود و نمیخواست در جنگ کشته شود. دولت اعلام کرده بود همهی...
