داستانک

زبان مادری | داستانک

/post-409

می‌گفت: «زبان مادری یعنی چه؟ این مردان بودند که با کوشش و رنج بسیار زبان...


فراری | داستانک

/post-405

سی‌‌‌وچهارساله بود و نمی‌خواست در جنگ کشته شود. دولت اعلام کرده بود همه‌ی...


ققنوس | داستانک

/post-402

سال‌ها نوشت، اما کسی نوشته‌هایش را نپسندید. می‌گفتند نوشته‌هایش بی‌رنگ‌وروست؛ انگار همه‌چیز...


خانه‌ی رؤیایی | داستانک

/post-400

نگاه زن روی دیوارهای نم‌زده چرخید. ترک‌های ریز و درشت دیوارها را خط‌خطی کرده بودند. مرد دستش را فشار داد...


پالت | داستانک

/post-397

هرچه می‌نوشت، متهم به سیاه‌نمایی می‌شد. اما دست‌بردار نبود تا آنکه پوستش رو به تیرگی گذاشت...


دل نوشت | داستانک

/post-395

فقط دل‌نوشته می‌نوشت؛ متن‌های احساسی پرسوزوگدازی که جز دخترمدرسه‌ای‌ها کسی رغبت نمی‌کرد بخواندشان. یک روز هنگام نوشتن،...


تراوش | داستانک

/post-392

سال‌ها کوشید تا رمانی بنویسد، اما نشد که نشد. یک روز که در حمام بود، احساس کرد داستان بکری از ذهنش...


دربان جهنم | داستانک

/post-391

سال‌ها دربان جهنم بود. به تماشای گناهکاران می‌نشست که گرد آتش می‌نشستند و از خاطراتشان می‌گفتند و می‌خندیدند. هیچ‌وقت...


پس از اعتصاب | داستانک

/post-385

یک هفته‌ای می‌شد که اعتصاب غذا کرده بود. آن‌قدر ضعیف شده بود که حتی نمی‌توانست روی پاهایش بایستد.‌ بااین‌حال، حاضر نبود اعتصابش را بشکند...


تورم ادبی | داستانک

/post-383

می‌گفت نوشتن روی کاغذ کار آماتورهاست؛ نویسنده‌ی واقعی در ذهنش می‌نویسد. سال‌ها به همین روش نوشت و هر روز سرش بیشتر باد کرد...


ارتباط با من

می توانید با من از طریق ایمیل یا دایرکت اینستاگرام در ارتباط باشید.

mitra.jajarmi@yahoo.com