وبلاگ داستانک دیوار | داستانک پسرک به دستهای کثیف و کبرهبستهاش چشم دوخت. شستن دستها قدغن بود... میترا جاجرمی 31 مرداد 1405
وبلاگ داستانک تناسخ | داستانک داستان زندگیاش تکراری بود. هر بار متولد میشد... میترا جاجرمی 19 مرداد 1405
وبلاگ داستانک نسخه | داستانک بیمار اول در زد و وارد شد. روانپزشک با دقت حرفهایش را شنید و نسخه را به دستش داد: «دو تا شعر برات نوشتم. اولی رو صبح... میترا جاجرمی 09 مرداد 1405