بایگانی نوشتهها
تناسخ | داستانک
داستان زندگیاش تکراری بود. هر بار متولد میشد...
آنقدر خیال بافتم که مغزم نخکش شد | کاریکلماتور
آنقدر خیال بافتم که مغزم نخکش شد...
آسمانی | یادداشت
گفت هرجا بروی، آسمان همین رنگ است...
نسخه | داستانک
بیمار اول در زد و وارد شد. روانپزشک با دقت حرفهایش را شنید و نسخه را به دستش داد: «دو تا شعر برات نوشتم. اولی رو صبح...
بغض زندانی گلوست | کاریکلماتور
بغض زندانی گلوست...
دنبالهدار | یادداشت
دیرگاهیست که رؤیا نمیبینم. هرچه هست، کابوس است و کوشش برای بیداری. خوابهایم آشفته است و روحم در تلاطم. آنچه در بیداری...
چشم دوم | یادداشت
برخی ناخواسته نابینا به دنیا میآیند و برخی خودخواسته کوردل. نابیناها با چشم دل میبینند، اما کوردلها با چشم سر...
زبان مادری | داستانک
میگفت: «زبان مادری یعنی چه؟ این مردان بودند که با کوشش و رنج بسیار زبان...
بهار با سنجاقک گلدوزی میکند | کاریکلماتور
بهار با سنجاقک گلدوزی میکند...

