وبلاگ داستانک عوارض جانبی | داستانک دلش میخواست داستانک بنویسد، اما هرچه فکر میکرد، ایدهای به ذهنش نمیرسید. یکی از دوستانش پیشنهاد داد به پزشک متخصص انسداد قلمی... میترا جاجرمی 13 آبان 1405
وبلاگ داستانک اکسیر | داستانک چشمهایش زرد شده بود، پوستش هم. پزشک علائمش را بررسی کرد و تشخیص هپاتیت داد... میترا جاجرمی 05 آبان 1405
وبلاگ نوشتن تراپی | داستان کوتاه «اولین باری که با این موضوع مواجه شدی رو یادته؟ میخوام به گذشته برگردی؛ به دوران کودکیت. خوب فکر کن. اولین بار کی بود؟... میترا جاجرمی 30 مهر 1405
وبلاگ داستانک شعرشویی | داستانک فقط زیر باران میتوانست شعر بنویسد. باور داشت... میترا جاجرمی 21 مهر 1405
وبلاگ شما قاتلید | داستان کوتاه شما یک قاتل سریالی هستید که دارید از دست پلیس فرار میکنید. تا به حال نه دختر را کشتهاید و هیچ ردی از خودتان به جا نگذاشتهاید... میترا جاجرمی 15 مهر 1405
وبلاگ داستانک هیچوقت دیر نیست | داستانک بیستوپنجساله که بود میگفت نویسندهی درستوحسابی قبل از پنجاه سالگی شاهکارش را عرضه میکند. بعد از این سن، آدم خرفت میشود... میترا جاجرمی 13 مهر 1405
وبلاگ نوشتن آبگذشت | هذیان به آینه نگریستم. من بودم و نبودم. او نبود و بود. ما بیهم پی آب بودیم، پی نور. اشکی فروریخت. از چشم من بود یا نبود... میترا جاجرمی 23 مهر 1405
وبلاگ داستانک پلکان | داستانک بالای پلکان تاریک ایستاد. تا چشم کار میکرد، پله بود. معلوم نبود به کجا ختم میشود... میترا جاجرمی 06 مهر 1405
وبلاگ نوشتن دختر زیبا | داستان کوتاه این یک داستان است، شاید هم نباشد. میتواند تلاشهای مذبوحانهی نویسندهای باشد که در نوشتن رمان موفق نبوده و اکنون میخواهد شانسش را در آفرینش داستان کوتاه یا فراداستان بیازماید. دارد فکر میکند که دربارهی چه بنویسد که... میترا جاجرمی 30 شهریور 1405
وبلاگ داستانک کلیک | داستانک روی اسم کتاب کلیک کرد. کتاب فوراً روی تراشهی مغزیاش آپلود شد... میترا جاجرمی 29 شهریور 1405