وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۳ | دستِ پُر هرچه زندانی لاغرتر بود، زودتر اعدام میشد. چوبهی دار ضعیف بود و تحمل وزن بالا را نداشت.شروع کرد به خوردن... میترا جاجرمی 20 ارديبهشت 1405
وبلاگ آموزش نویسندگی قهوه کتاب را سر میبُرد | هذیان برگهای خشک از لبهایم بخار میشوند. بالم لب سرسرهوار گلویم را میتابد. خورشید تنخوار رؤیاها را میخارد و آینه زیرزیرکی تن به آتش میبارد. میترا جاجرمی 25 ارديبهشت 1405
وبلاگ از این روزها راه میروم، پس زندهام 1984 را میخوانم. در تعجبم که چطور تا به حال فرصت خواندنش پیش نیامده بود. با ادامهی مطالعه، درمییابم که شاید بهترین زمان خواندنش اکنون بوده، چراکه... میترا جاجرمی 18 ارديبهشت 1405
وبلاگ کاریکلماتور کاریکلماتورهای پشهای پشه آخرین بازمانده از نسل خونآشامهاست... میترا جاجرمی 16 ارديبهشت 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۲ | واژههای تبعیدی هرچه مینوشت، سانسور میشد و مجوز چاپ نمیگرفت؛ ناچار به مهاجرت شد... میترا جاجرمی 12 ارديبهشت 1405
وبلاگ بازگشته هر بار که میدیدمش، بوی ادکلنش فضا را معطر میکرد. موهایش آراسته و هر یک در جای خود بودند... میترا جاجرمی 08 ارديبهشت 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۱ | زردنویس تمام تلاشش را میکرد تا محتوای سبز تولید کند، اما همگان باور داشتند که زردنویس است... میترا جاجرمی 03 ارديبهشت 1405