مرد خیلی رودهدراز بود. همه از دستش عاصی بودند. آنقدر به او گفتند «رودهدراز» که مجبور شد نزد پزشک برود. دکتر مقداری از رودهاش را برداشت و رودهاش کوتاه شد. اما دردسر تازهای پیش آمد. حالا همه میگفتند چقدر «زباندراز» است و بدبختانه هیچ دکتری تا امروز راهی برای درمان زباندرازی پیدا نکرده است.
حسن عاشق صندوق و صندوقچه بود. بچه که بود، سراغ صندوقچهی مادربزرگش میرفت و به قول خودش، گنج پیدا میکرد. وقتی هم بزرگ شد، این علاقه را از دست نداد. هر جا صندوقچهای میدید، میخرید. خانهاش پر شده بود از صندوقهای کوچک و بزرگ. کنار آنها غذا میخورد و در حالی میخوابید که صندوقها دورتادورش را احاطه کرده بودند. حسن باور داشت که صندوقها جان دارند و حرفهایش را میفهمند.یک روز، در اینستاگرام تصویر صندوقی بزرگ و زیبا را دید؛ بزرگتر از هر صندوقی که تا به حال دیده بود. بیدرنگ آن را خرید. چند روز بعد صندوق در خانهاش بود. جادار و باشکوه، آنقدر که چند آدم بهراحتی در آن جا میشدند.حسن درِ صندوق را باز کرد تا نگاهی به داخلش بیندازد. ناگهان پایش سر خورد و داخل صندوق افتاد. در، پشت سرش قفل شد.شروع کرد به التماس: «ای صندوقِ زیبا، درت رو باز کن. اینجا دووم نمیارم... اینجا نه آب هست، نه غذا.»اما حسن نمیدانست که صندوقها هم گرسنه میشوند.
اگر هنگام ورود به محل کار، تمام خاطرات زندگیات پاک میشد و تنها میتوانستی به کار بیندیشی، انتخابش میکردی؟ شرکت «لومن» در سریال جداسازی (Severance) این ایده را به واقعیت تبدیل کرده است...
وقتی تشنهای چه میکنی؟ آب مینوشی یا سراغ نوشابه میروی؟ شاید نوشابه شیرین و خوشمزه باشد، اما بهتجربه دریافتهای که نهتنها تشنگیات را برطرف نمیکند
در حال دوردور در کتابراه هستم که چشمم به رمان تازهای از «فریدا مک فادن» میافتد. من هم که از طرفداران پروپاقرصش هستم، مثل خری که تیتاپ دیده ذوق میکنم. اما یک لحظه... دروغ پنهان شوهر بیوهزن؟ اسم کتاب چرا شبیه اسم سریالهای ترکی است؟
دوست نقاشی میگفت: «هر بار که به نمایشگاه بزرگان نقاشی میروم، تا چند روز حس میکنم کارم بیهوده است. وقتی چنین شاهکارهایی هست، چرا من باید نقاشی کنم؟ اما بعد به خودم دلداری میدهم که بگذار آیندگان دربارهی کارت قضاوت کنند.
- دیگه از ما گذشته.- بعد پنجاه سال توقع داری عوض بشم؟- من مَردَم (زنم)، نمیتونم این کارو بکنم.- من همینطور که هستم، خوبم.- تو این سن تو دیگه باید به فکر نماز و روزهم باشم.