تاریکی تو را فرا میخوانَد. به دره مینگری. آن پایین چیزی جز سیاهی نمیبینی. تاریکی لحظهبهلحظه به تو نزدیکتر میشود. سوز نیستی تکتک سلولهایت را میلرزاند. زمهریر تا عمق وجودت نفوذ میکند. چیزی نمانده پایت بلغزد و تباهی تو را ببلعد. باید کاری بکنی، اما انگار فلج شدهای و بهتزده انتظار تاریکی را میکشی.
«هرکی داستان جنایی میخونه و بهش علاقهمنده، خودش مشکل روانی داره.» این کامنتی بود که مدتی قبل در یکی از گروههای تلگرامی دیدم. با این حساب، باید از من بترسید، چون یکی از طرفداران سرسخت این نوع داستانها هستم و بهزودی اولین قتلم را انجام خواهم داد.
گفت: احساس میکنم قبلاً که تازه نوشتن را شروع کرده بودم، بهتر و زیباتر مینوشتم.گفتم: منظورت از زیبایی چیست؟گفت: نوشتههایم پُراحساس بودند. دلنوشتههای خوبی مینوشام.گفتم: اشتباهت همینجاست. آن نوشتهها نهتنها زیبا نبودند، بلکه ارزشی هم نداشتند.گفت: منظورت را متوجه نمیشوم.
در معنای زندگی، بسیار اندیشیدهام و در آخر به این نتیجه رسیدم که معنا یافتنی نیست؛ معنا ساختنیست. آمدم سراغ نوشتن آمدم تا با انجام کار مطلوبم و انتقال تجربیاتم به دیگران، معنایی به زندگیام ببخشم. اما این روزها به اکتشاف جدیدتری رسیدهام؛ اینکه معنای زندگی وابسته به «کشفیات» است. کودکی خود را بهخاطر بیاورید.
وقتی نوجوان هستی، جذب زیبایی ظاهری آدمها میشوی. قد بلند، صورت خوشگل، چشمهای درشت و بینی کوچک برایت جذابند. میپنداری هر کس صورت زیباتری دارد، آدم بهتری است. چند سالی که میگذرد و تجربههای تلخی که کسب میکنی، تغییرت میدهند. حالا میدانی پشت هر ظاهر زیبایی لزوماً قلب مهربانی پنهان نیست.
میگوید: چرا مینویسی؟ آیا «نوشتن» پناهگاه توست؟میگویم: نه. نوشتن پناهگاه من نیست، گریزگاه من است. من با پرسشهای بیپاسخ طرفم. پرسشهایی به بلندای تاریخ بشریت. میاندیشم به چرایی بودنم. اینجا چه میکنم؟ چرا آمدهام؟ آیا خودخواسته در این وادی قدم نهادهام یا جبر روزگار مرا به اینجا کشانده است؟
ویلیام وولر پزشک متأهلی است که با زنی رابطه دارد. آن زن دارای همسر و فرزند است و به همین دلیل، از ویلیام میخواهد این رابطه را پایان دهند. مرد بسیار خشمگین میشود و به خانه برمیگردد تا تنها باشد، اما دختر نُهسالهاش را میبیند که بهجای اینکه در مدرسه باشد، در خانه است.
هفتهی پیش در نشست «هماندیشی دربارهی گفتارینویسی» شرکت کردم. سخنرانان این وبینار رایگان «بهروز صفرزاده» و «هومن عباسپور» بودند و «معین پایدار» تسهیلگر جلسه بود. در این برنامه، نکات جالبی ارائه شد که گزیدهای از آن را با شما در میان میگذارم.