وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۲ | واژههای تبعیدی هرچه مینوشت، سانسور میشد و مجوز چاپ نمیگرفت؛ ناچار به مهاجرت شد... میترا جاجرمی 12 ارديبهشت 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۱ | زردنویس تمام تلاشش را میکرد تا محتوای سبز تولید کند، اما همگان باور داشتند که زردنویس است... میترا جاجرمی 03 ارديبهشت 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۰ | کوتاهی خانه در تاریکی فرو رفته. پرده را کنار میزنم. باریکهای از نور میافتد روی صورتم. جلوی آینه میایستم... میترا جاجرمی 30 فروردین 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۳۹ | بیابهام میخواست رمانی بنویسد که همه بفهمند و لذت ببرند. هر پاراگراف را به اطرافیان نشان میداد و آنقدر بازنویسی میکرد تا... میترا جاجرمی 28 فروردین 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۳۸ | چهلم امروز چهلم بود. چهل روز بی او. حتا یک ساعت هم بدون او نمیگذشت. کارش، رابطهاش و کل زندگیاش به او وابسته بود. چطور این مدت دوام آورده بود؟ میترا جاجرمی 20 فروردین 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۳۷ | خواببها سر کار نمیرفت. به همسر و فرزندانش توجه نمیکرد. کتاب نمیخواند. فیلم نمیدید. به سر و وضعش نمیرسید. فقط و فقط هر روز بیشتر میخوابید... میترا جاجرمی 15 دی 1404
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۳۶ | آوازی در مه مرد در ساحل نشسته و چشم به امواج دوخته بود. با صدای آوازی از جا پرید.زنی زیبا از میان مه بیرون آمد و... میترا جاجرمی 28 آبان 1404
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۳۵ | مهمان ناخوانده با خنده گفتم: «هفتهی دیگه مهمونی دعوت شدم.»«آخ جون! منم میآم.»«نخیر، تو هیچ جا نمیآی. اگه تو بیای، من نمیرم.»«چرا خب؟ قول میدم یه گوشه آروم و ساکت بشینم... میترا جاجرمی 14 آبان 1404
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی 34 | یادگار باید نجاتش میدادم؛ تنها یادگار مادرم بود. به طرف خانه دویدم. پدرم فریاد زد: «برگرد! خونه داره میریزه.» توجهی نکردم. بین آجرها دنبالش میگشتم... میترا جاجرمی 12 آبان 1404
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۳۳ | حرفهای روزها کلمهپلو میخورد، شبها ژیگوی واژه. نسخهی رمالش بود برای حرفهای شدن در نویسندگی... میترا جاجرمی 02 آبان 1404