وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۵ | فریبنده کوچک بود. آنقدر که در مشتش جا میشد. خوب وراندازش کرد. فریبنده بود... میترا جاجرمی 27 ارديبهشت 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۴ | راست یا چپ؟ زن دواندوان پیچید توی کوچهی باریک. بنبست بود. گیر افتاده بود. مأمور پشت سرش آمد. لولهی تفنگ را به سمتش گرفت. نزدیکتر که شد، میترا جاجرمی 24 ارديبهشت 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۳ | دستِ پُر هرچه زندانی لاغرتر بود، زودتر اعدام میشد. چوبهی دار ضعیف بود و تحمل وزن بالا را نداشت.شروع کرد به خوردن... میترا جاجرمی 20 ارديبهشت 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۲ | واژههای تبعیدی هرچه مینوشت، سانسور میشد و مجوز چاپ نمیگرفت؛ ناچار به مهاجرت شد... میترا جاجرمی 12 ارديبهشت 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۱ | زردنویس تمام تلاشش را میکرد تا محتوای سبز تولید کند، اما همگان باور داشتند که زردنویس است... میترا جاجرمی 03 ارديبهشت 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۰ | کوتاهی خانه در تاریکی فرو رفته. پرده را کنار میزنم. باریکهای از نور میافتد روی صورتم. جلوی آینه میایستم... میترا جاجرمی 30 فروردین 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۳۹ | بیابهام میخواست رمانی بنویسد که همه بفهمند و لذت ببرند. هر پاراگراف را به اطرافیان نشان میداد و آنقدر بازنویسی میکرد تا... میترا جاجرمی 28 فروردین 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۳۸ | چهلم امروز چهلم بود. چهل روز بی او. حتا یک ساعت هم بدون او نمیگذشت. کارش، رابطهاش و کل زندگیاش به او وابسته بود. چطور این مدت دوام آورده بود؟ میترا جاجرمی 20 فروردین 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۳۷ | خواببها سر کار نمیرفت. به همسر و فرزندانش توجه نمیکرد. کتاب نمیخواند. فیلم نمیدید. به سر و وضعش نمیرسید. فقط و فقط هر روز بیشتر میخوابید... میترا جاجرمی 15 دی 1404
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۳۶ | آوازی در مه مرد در ساحل نشسته و چشم به امواج دوخته بود. با صدای آوازی از جا پرید.زنی زیبا از میان مه بیرون آمد و... میترا جاجرمی 28 آبان 1404