دوقلو بودند؛ دوقلوهای بههمچسبیده. همیشه دست در دست هم بودند، با هم حرف میزدند، با هم میخندیدند، با هم میگریستند. حتی با هم و زیر یک سقف کار میکردند...
«کوین لومکس» وکیلی جوان در شهری کوچک است که تا کنون در هیچ پروندهای شکست نخورده است. در یکی از دادگاهها، او وکالت معلمی را بر عهده دارد که به اتهام تجاوز به یک دختر محاکمه میشود. کوین میفهمد که مرد گناهکار است...