گفت: احساس میکنم قبلاً که تازه نوشتن را شروع کرده بودم، بهتر و زیباتر مینوشتم.گفتم: منظورت از زیبایی چیست؟گفت: نوشتههایم پُراحساس بودند. دلنوشتههای خوبی مینوشام.گفتم: اشتباهت همینجاست. آن نوشتهها نهتنها زیبا نبودند، بلکه ارزشی هم نداشتند.گفت: منظورت را متوجه نمیشوم.
در کلاس «شعر» هستم. استاد از «نسرین جافری» سخن میگوید. اسمش را تا به حال نشنیدهام، اما شعرهایش به دلم مینشیند. در گوگل جستوجو میکنم. جافری شاعری اهل لرستان است. شعرهایش بارها در مطبوعات کشور چاپ شده و کتابهای زیادی از او منتشر شده است. من که همیشه اهل شعر بودهام چطور نمیشناسمش؟
قانون جدیدی در آمریکا تصویب شده است. هر زن، باید یک واژه شمار به دستش ببندد و در روز، تنها صد کلمه میتواند صحبت کند. واژه شمارها، نیمهشب دوباره صفر میشوند و به زنان حق استفاده از صد کلمهی دیگر میدهند. کمکم حق اشتغال، درس خواندن و تمام آنچه حقوق طبیعی یک انسان به شمار میآید از زنان گرفته میشود.
ویلیام وولر پزشک متأهلی است که با زنی رابطه دارد. آن زن دارای همسر و فرزند است و به همین دلیل، از ویلیام میخواهد این رابطه را پایان دهند. مرد بسیار خشمگین میشود و به خانه برمیگردد تا تنها باشد، اما دختر نُهسالهاش را میبیند که بهجای اینکه در مدرسه باشد، در خانه است.
وقتی نوجوان هستی، جذب زیبایی ظاهری آدمها میشوی. قد بلند، صورت خوشگل، چشمهای درشت و بینی کوچک برایت جذابند. میپنداری هر کس صورت زیباتری دارد، آدم بهتری است. چند سالی که میگذرد و تجربههای تلخی که کسب میکنی، تغییرت میدهند. حالا میدانی پشت هر ظاهر زیبایی لزوماً قلب مهربانی پنهان نیست.
میگوید: چرا مینویسی؟ آیا «نوشتن» پناهگاه توست؟میگویم: نه. نوشتن پناهگاه من نیست، گریزگاه من است. من با پرسشهای بیپاسخ طرفم. پرسشهایی به بلندای تاریخ بشریت. میاندیشم به چرایی بودنم. اینجا چه میکنم؟ چرا آمدهام؟ آیا خودخواسته در این وادی قدم نهادهام یا جبر روزگار مرا به اینجا کشانده است؟
رمان «همکار» جدیدترین اثر «فریدا مک فادن» نویسندهی موفق و پرفروش کتابهای ژانر پلیسی و جنایی است. داستان روایت زندگی «داون شف» و همکارش «ناتالی» است. داون حسابداری است که بهتازگی در شرکت استخدام شده. زن عجیبوغریبی است که نمیتواند با دیگران بهخوبی ارتباط برقرار کند. بسیار منظم است و