وبلاگ آموزش نویسندگی قهوه کتاب را سر میبُرد | هذیاننویسی برگهای خشک از لبهایم بخار میشوند. بالم لب سرسرهوار گلویم را میتابد. خورشید تنخوار رؤیاها را میخارد و آینه زیرزیرکی تن به آتش میبارد. میترا جاجرمی 25 ارديبهشت 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۴ | راست یا چپ؟ زن دواندوان پیچید توی کوچهی باریک. بنبست بود. گیر افتاده بود. مأمور پشت سرش آمد. لولهی تفنگ را به سمتش گرفت. نزدیکتر که شد، میترا جاجرمی 24 ارديبهشت 1405
وبلاگ کاریکلماتور کاریکلماتورهای جنینی جنین، نام جزیرهای است در دریای آمنیوتیک... میترا جاجرمی 21 ارديبهشت 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۳ | دستِ پُر هرچه زندانی لاغرتر بود، زودتر اعدام میشد. چوبهی دار ضعیف بود و تحمل وزن بالا را نداشت.شروع کرد به خوردن... میترا جاجرمی 20 ارديبهشت 1405
وبلاگ از این روزها راه میروم، پس زندهام 1984 را میخوانم. در تعجبم که چطور تا به حال فرصت خواندنش پیش نیامده بود. با ادامهی مطالعه، درمییابم که شاید بهترین زمان خواندنش اکنون بوده، چراکه... میترا جاجرمی 18 ارديبهشت 1405
وبلاگ کاریکلماتور کاریکلماتورهای پشهای پشه آخرین بازمانده از نسل خونآشامهاست... میترا جاجرمی 16 ارديبهشت 1405
وبلاگ داستانک داستانک شمارهی ۴۲ | واژههای تبعیدی هرچه مینوشت، سانسور میشد و مجوز چاپ نمیگرفت؛ ناچار به مهاجرت شد... میترا جاجرمی 12 ارديبهشت 1405
وبلاگ بازگشته هر بار که میدیدمش، بوی ادکلنش فضا را معطر میکرد. موهایش آراسته و هر یک در جای خود بودند... میترا جاجرمی 08 ارديبهشت 1405