«هلنا راس» نویسندهی رمانهای معروف عاشقانه به بیماری لاعلاجی مبتلا میشود. او فقط سه ماه زمان دارد و تصمیم میگیرد طی این مدت داستان زندگی خودش را بنویسد و پرده از رازی بزرگ بردارد.
فیلم «Blank» یا «خالی» که در ایران به اسم «نانوشته» هم شناخته میشود ، داستانی دربارهی نویسندهای به نام «کلر» است که دچار انسداد نویسندگی شده؛ ناشر و کارگزارش به او فشار میآورند که کتاب را بنویسد
استاد پیام داد: «امروز به جای دفتر بیا به این آدرسی که برات میفرستم. یه کتابفروشیه که دوست دارم ببینیش.» آتنا خیلی خوشحال شد، چون عاشق کتابفروشیها بود. آتنا وارد کتابفروشی شد. مغازهی بزرگی نبود، اما پر از کتاب بود، آن هم کتابهای قدیمی. آتنا نگاهی به اطراف انداخت و استاد را دید که مشغول ورق زدن یک کتاب است.
میگوید: «سؤال بزگ این است که چگونه نویسنده بمانیم با این همه روزمرگیهای سخت زندگی.» اما در نگر من پرسش این است که چگونه نویسنده نمانیم با این همه روزمرگی.
آیا تا کنون واژهی کاریکلماتور را شنیدهاید؟ آیا میدانید این کلمه چطور به ادبیات فارسی راه یافته است؟ آیا کاریکلماتورنویسان موفق ایران را میشناسید؟ آیا دوست دارید خودتان هم کاریکلماتورهای زیبا بنویسید؟برای اینکه با این سبک ادبی آشنا شوید و همهچیز را دربارهی کاریکلماتور بدانید با من در این مقاله همراه شوید.
میگفت: «داستان نوشتن چه فایدهای دارد؟ این داستانها چه گرهی از مشکلات مردم باز میکند؟»از این موضوع بگذریم که فردی با چنین نگرشی اصلاً در دورهی داستاننویسی چه میکند. هزاران راه برای کمک کردن به دیگران هست؛ مگر ما در زندگی فقط یک کار انجام میدهیم و آن هم داستان نوشتن است؟
آتنا تصمیم گرفت در نوشتن بیشتر دقت کند تا دیگر چنین اشتباهاتی نکند. هر جملهای که مینوشت، دوباره برمیگشت و بررسیاش میکرد. با خودش میگفت: «آیا تمام کلماتو درست نوشتم؟ آیا املای این کلمه به همین شکله؟ آیا میتونم این جمله رو یه جوری بنویسم که زیباتر به نظر بیاد؟» همین وسواس باعث شد نوشتن روزبهروز برایش سختتر شود. دو ساعت زمان میگذاشت، اما سه خط هم نمینوشت؛ درنتیجه بهندرت هم چیزی منتشر میکرد.